X
تبلیغات
رایتل
گناه مقدس
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1385
مست شدم از جرعه باغ بهشت

 

 

گفتم که اومدم

گفت نه دیر اومدی

گفتم نه به خدا زود اومدم بیشتر ببینمت

گفت نه عزیزم دیگه خیلی دیر اومدی

 

مست شدم از جرعه باغ بهشت

های با توام اسیاب برگرد به نوبت ؟ پس بگو نوبت ما کو ...

میخوام بنویسم از رفتن عطر زنبق و یاسهای کوچه اشنایی ها

یا از بالها اغشته به خون عشق قاصدکها _ یا بگم که سست شدم با برق اولین نگاه

یا که تو لحظه تلخ وداع _ شکستم تموم شدم _ تو ترس التهاب

یادته عزیزم هیچی نگفتم و خیره موندم به تموم اون چشات اما تو خودم

اما تو خودم کبود شدم مثل رنگ اون لبات زبونم زندانی شد پشت تموم دندونام

اما چشمام که فقط خیره بودم ولی اشکام هموشون اسیر شدن نگام

بعد این همه مدت که میرم تو عالم گذشته

یاد اون نگاه اخر ؟!! نه از اون نگاه مونده فقط یه سایه که خیره شده توی چشام ...

تو هنوز با التماس میگی نذار که پاک بشه رنگ نارنجی پاییز ما

میخوام یه چیزی رو که حتی تو تنهایی خودم هم جرات گفتنش رو نداشتم بگم

سارا پشت تموم این حرفا : یه فریاد بلند به وسعت تموم احساسم هست

روز اخر واسه اولین بار بود که تو سکوت کرده بودی من حرف میزدم

میدونی همیشه یاد اون لحظه اخر عذاب میدم یادم میاد که با التماس میگفتم تنها نذارم که من به تو محتاجم من تو رو دوست دارم جوابت مثل پتک تو سرم میخوره ( گفتی دیگه دیره واسه گفتن حرفی که تو تموم این روزا انتظار کشیدم خیلی دیره گفتی میدونستم دوسم داری اما این حرف رو هیچ وقت از دهنت نشنیدم ولی گفتنش الان خیلی دیره ) متاسفم

تو تموم این روزا عذابکشیدم که چرا از عشقی که به تو داشتم هیچی نمگفتم و تو خودم میسوختم نمیدونم شاید اون دم اخر ... ولی گفتم و شنیدم تاوانش روهم پس دادم

میدونم که دیره ولی الانم مثل همومن شب دوباره میگم که سارا جون سارای من دوست دارم منو تنها نذار من به تو اون دستای مهربونت _ به تو اون چشای قشنگ و نازت _ به حرف زدنهای هر شب احتیاج دارم منو تنها نذار به خدا تو دوستت دارم ( چرا داد میزنی ) میخوام بگم همه بدونن که اره من ساشا تو داره فریاد میزنه که من بدون تو مردم  (میدونی عزیزم اون موقع که من التماس میکردم یادته که میگفتم تورو بخدا نمیخوام دیگه بگی دوسم داری فقط موقع حرف زدن منو نگاه نکن اما تو ... )

اره سارا تموم اون لحظه های اخر هیچ وقت از یادم نمیره نمیتونم خودمو ببخشم هیچ علتی جز غرور بیش از حد من باعث اون رفتار نمیشد واقعا الان .....

فقط دلم میخواد یه بار دیگه حتی تو خواب ببینمت و .....

اخرین بوسه ای که زدی روی لبام دیگه جاش پاک نمیشه.

نمیشه که این روزا از زندگیم پاک بشه تو یه اتفاق نبودی که گذر زمان تو رو از من بگیره

تو تموم من بودی ... من کنار تو سیب خوشبختی زندگی رو گازش زدم اما ...

اما انگار سرنوشت نمیتونست ببینه که دو نفر اینجوری تا به کجا میتونن همدیگه رو دوست داشته باشن واسه همین بودش که اسب سیاه بال دار پرواز بلند رو  واسه تو زین کردش .

تا شاید که من بگم خداحافظ . اما تو رو من همیشه کنار خودم میبینم واسه اینه که الانم سرنوشت از دست ما ناراحته . اما اهای اهای  های سرنوشت با تو هستم تو فقط منتظری که من بگم ...

میتونی امشب گوش کنی که دارم فریاد میزنم اهای بهشت که تو شدی طلایه دار این عشق

همه گوش کنید فقط یه بار میگم   خداحافظ بانوی عشق 

انگاری که سرنوشت راضی شد و رفت پی کار خودش

 سارا جون حالا من موندم و تو با یه دنیا ارزو و عشق .

 الان باید بگم که من دارم میرم به سمت سرنوشت .

اما اینو به تو قول میدم از همون قولای سارایی که همیشه بهت میدادم .

مطمئن باش که تو هیچ وقت از زندگی و دل من پاک نمیشی تو واسه من یه حس جاوید هستی

اما الان باید برم اینو بدون که تو رو و تموم خاطره های تو رو هم با خودم میبرم

دیگه حتی یک کلمه هم از کس دیگه ای جز تو اینجا نمی نویسم

مطمئن بدون که تموم اینجا فقط مال تو هست مال تو و دل من

 

این اخرین پرواز مصنوعی ترین پسر باد به این دیر مقدسه

و دیگر هیچ !... خدانگهدار !...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 107073


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها