X
تبلیغات
رایتل
گناه مقدس
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 25 آبان‌ماه سال 1384
دیونه

 

یه روز یه دیونه ای

زیر نور ماه نشسته بود

داشت با حسرت نگاهش میکرد

یه رهگذر ازش پرسید

خیلی ماه رو دوست داری

که اینجوری خیره نگاهش میکنی

دیونه گفت اره خیلی دوستش دارم

رهگذر گفت اگه اونو داشتی

بازهم اینقدر دوستش داشتی

دیونه گفت نه دیگه دوست نداشتم

اخه  دیگه دارمش

 

 

گاهی وقتی چقدر ساده عروسک میشیم

نه لبخند میزنیم نه شکایت میکنیم

فقط احمقانه سکوت میکنیم

 

 

خدا کنه که تو حسرت چیزی نباشیم

ولی اگه اونوی رو که دوست داریم به دست اوردیم قدرش رو بدونیم

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 107073


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها