X
تبلیغات
رایتل
گناه مقدس
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1385
تا ته خوشبختی راهی نیست به جز یک نفس

و با اخرین تار موی باقی مانده در لای دفتر خاطراتمان

تمام گذشته ها رو به جوخه دار میکشم و فراموش میکنم

 

سلام :

با تو حرف میزنم حتی تو این سکوت غربت

سطر به سطر نگات میکنم  ، شاید این عکس تنها اشنای من باشه اینجا

دارم به این نتیجه میرسم که یواش یواش ارزوهام دارن مثل رنگ چشمات تو دلم دوباره سبز میشن

میدونی سارا جون نمیتونم ازت پنهون کنم تو هم باید بدونی که داره عشقت به اخرین روزاش نزدیک میشه اخه نمیشه که تو دلم باشی اونوقت  کنارم . ، این یه ظلم به شیوا هست

تو تنهایی هام تو سکوت اینجا ، خیلی ذهنم مشغول تو ... میدونی با تو نه سال زندگی کردم تو رویاهام ولی همیشه تنها بودم اما الان ، چند وقت با... اشنا هستم اما اون همیشه کنارم بوده منو از تنهایی در میاره بهم امید به زندگی میده خیلی دختر خوبی هست

تو رو قشنگ میشناسه حتی چند بار هم باهاش اومدم سر خاکت ، تا به حال به من نگفته با گذشتت با یاد سارا چیکار میخوای بکنی همیشه واسه تو عشقی که به تو دارم احترام قایل هست

ولی بی انصافیه که منم خود خواهانه بخوام که تو رو تو ذهنو دلم داشته باشم و اونو کنارم این معامله جور درنمیاد خودتم میدونی که نمیتونم دو نفر یه جا دوست داشته باشم (با ده نفر همزمان دوست بودم ولی هیچ کدومو دوست نداشتم ) الان سر دوراهی هستم که ؟؟؟‌

اره... اومد و با حضورش تن منو پر از لذتی فراموش شده کرد اره خوب منو سر به هوا کرد تو تموم موقعی که باهاش بودم حتی یه لحظه هم به یادت نبودم تموم گذشته رو همراه با تو فراموش میکردم

میدونی یواش یواش دارم به یدونه از ارزوهام میرسم ،،، خیلی دلم میخواد دوباره عاشق بشم عاشق یه عشق حقیقی یا شایدم زمینی دیگه خسته شدم بس که تو رویاهام عاشقت بودم .

میخوام فریادی به بلندای کوه فرهاد بکشم .تموم گذشته ها رو به صندوق خاطرات بسپرم دیگه این تو نباشی که بخوای همیشه به یادم بیایی ، میخوام هر موقعه که دلم خواست بیام در اون صندوق باز کنم و روزای با تو بودن تکرار کنم سارا جونم حتی اگه خودمم بخوام نمیتونم تو رو واسه همیشه فراموش کنم خودت هم میدونی اما باید بگم که یه بوسه کوچولو روی عکست _ خاطره ها _ گذشتمون میزنم و میسپرمت به صندوقچه قدیمی

اخه الان تو پوست خودم نمیگنجم دارم دنبال پوست اضافی میگردم

خودمم باورم نیست که میخوام دوباره طعم یه عشق واقعی رو بچشم میخوام یه نفر رو تا همیشه بیارم و کنار خودم قرار بدم اما من انتخاب اشتباهی نمیکنم شیوا مثل خودتو لیاقت اینو داره که بهش عشق بورزم اره اونم لایق عشق

قبل از اینکه من بخوام کاری بکنم اون سه _ چهار سال هست که منو دوست داره تموم ارزوش این بود که دوباره منو ببینه اما الان داره منو واسه همیشه مال خودش میبینه نمیدونم چه حسی داره ولی من

با این که با سارا بالاترین نقطه عشق رو لمس کردم اما دلم میگه دوباره میتونم

راستی سارا یه چیزی ::: میدونی خیلی دلم میخواد دوباره بازی کنم دلم تنگ شده واسه بازی کردن اما چه کنم که قول دادم دیگه کاری نکنم که . ولی میدونی تو تموم اون بازی ها من بازنده بودم

هیچ وقت به این فکر نمیکردم که شاید بشه دوباره همه چیزو شروع کرد الان حسرت روزهای رفته رو میخورم که چقدر ادم اومدن که واقعا میشد راجع بهشون فکر کرد خیلی راحت روزهای قشنگ جونیم رو پات گذاشتم در عوض چی گرفتم

عمریست که میبازم یک برد ندارم       اخر چه کنم عاشق این کهنه غمارم

نمیدونم چرا ؟ ولی خیلی دلم برای ایران تنگ شده خیلی خیلی دلم برای با تو بودن تنگ شده.

 

میدونم دلت میخواد هوا باشی تا توی سینه ام همیشه رها باشی

نکنه دلت میخواد ماهی باشی تا تو دریای دلم رها باشی

شایدم دلت بخواد یه قطره اشک باشی

تا همیشه توی چشمام یا که پشت پلکهام قایم باشی

تو باید عطر تموم لحظه باشی ، تا منم واسه ثبت لحظه ها بی تاب باشم

دوست دارم تو هرشب رو تنم مثل یه سایبون باشی
تا همیشه مثل یه عشق تو دلم تکرار باشی
ببینم شیوا جونم میتونی مثل یه سایه تا همیشه کناردلم باشی
تا دوبارهتو روزهای با هم بودن از تپش عشق بی تاب باشیم

اره تو باید باشی تا منم همش واست غصه بگم

قصه بره و گرگ شایم قصه شبهای ناز

قصه ای از شبهای ناز از تاریکیو مهتاب و ماه

اره از سایه و تن واست میگم

تازه الان فهمیدم تو باید هرشب باشی تا همیشه تو دلم تکرار باشی

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 107073


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها